یک قطرۀ باران روی گُلی افتاد| چشمان گُل وا شد، باران سلامش داد| در قطرۀ باران گُل عکس خود را دیدبر غنچه زد بوسه، غنچه به او خندید| وقتی زمینِ خشک از آب مینوشید| پیراهنی زیبا انگار میپوشید| آن روز خاک خشک مهمان باران شد| هر جا گُلی رویید، آنجا گلستان شد ... ترانه کودکانه قصه باران .
0 seconds of 0 secondsVolume 90%
Press shift question mark to access a list of keyboard shortcuts
میانبرهای صفحه کلید
پخش/توقفSPACE
افزایش صدا↑
کاهش صدا↓
پرش به جلو→
پرش به عقب←
زیرنویس روشن/خاموشc
تمام صفحه/خروج از حالت تمام صفحهf
بی صدا/با صداm
پرش %0-9